محمد على مجاهدى

101

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

چون اختر تيغ زن كشيده * در ديدهء اهرمن سنانها اى قبلهء طراز دين تازى ! * ما طايفه نيستيم از آنها كز خدمت او ملول گرديم * ور زير و زِبر شود جهانها يا بفروشيم ، حاش للّه * وصل تو به اصل خان و مانها « 1 » ترجمهء رجز عبد اللّه بن حسن ( عليهما السلام ) خواجهء هردو جهان جد من است * جد ديگر ، ولى ذو المنن است پدر محترم محتشمم * نور بينايى زهرا ، حسن است وين شهنشاه ، گرانمايه : حسين * هادى راه حق و عمّ من است نايب ذى المنن است اندر دين * آن‌كه امروز امام زَمن « 2 » است طاير قدسم و ، عمّ پدرم * شهره عمار مرصع بدن است تو چو مرغى و ، تو را خارجيان * روش و پرورش اندر چه فن است حاصل عمر شما اهل نفاق * طاعت و پيروى اهرمن است روز رفتن به سقر ، كار شماست * جان ربودن ز بدن كار من است « 3 » ترجمهء قسمتى از رجز قاسم بن حسن ( عليهما السلام ) دل ، خريدار جاه خواهم كرد * جان ، فدا بهر شاه خواهم كرد با اساس و لباس دامادى * عزم ترتيب راه خواهم كرد به سُم مركب و سرنيزه * ماه و ماهى ، تباه خواهم كرد آب هندى و باد تازى را * به شهادت گواه خواهم كرد بلبل آيين ، به نغمه‌هاى حزين * بانگ : واسيداه ! خواهم كرد كبريا را ، كفيل خواهم ساخت * مصطفى را ، پناه خواهم كرد با بتول و على ، شكايت قوم * در حريم إله خواهم كرد « 4 »

--> ( 1 ) . همان ، ص 394 . ( 2 ) . زمان ( 3 ) . همان ، ص 395 . ( سقر : دوزخ ) ( 4 ) . همان ، ص 402 و 403 .